دسته بندی :
تاریخ انتشار : ۱۹ تیر ۱۳۹۴
گردآوری و تالیف : امیرحسین عبدالله زاده

حدود 3 سال تجربه ی فعالیت در حوزه ی برنامه نویسی و آی تی دارم و در زمینه های طراحی وب ، جاوا و اندروید کار کرده ام و در حال حاضر بیشترین دغدغه ام پیشرفت روزافزون و یادگیری در این حوزه می باشد و امیدوارم بتوانم به نوبه ی خودم به پیشرفت این حوزه کمک کرده و مفید واقع شوم .

چه باید بکنید هنگامی که پروژه ای که روی آن کار میکند دیگر برایتان جذاب نیست؟

الهام و شوق و هیجان  نان روزانه طراحان است . بدون آنها ما طراحان فرو میریزیم ، پژمرده می شویم و کم کم از بین میرویم. ولی مشکل الهام و شوق این است که احساساتی زودگذرند . میایند و بعد میروند. به همان سرعتی که وارد زندگیمان شدند به همان سرعت هم خارج می شوند . پس سوالی که لازم است از خودتان بپرسید این است که چه اتفاقی میافتد وقتی شوق و هیجان شما میرود؟ چه کار میکنید با پروژه ای که 4 ماه گذشته برروی آن کار کرده اید و هم اکنون دیگر انگیزه ای برای ادامه ی آن ندارید و شما را هیجان زده نمی کند ؟

اگر شما هم برای به پایان رساندن یک پروژه تلاش کرده اید بدون شک این رنج و سرخوردگی و مشکل بزرگ را درک می کنید .  یه دفعه یه انگیزه ای میاد، زندگیتون روی روال میفته و این شور و هیجان به شما این توانمندی رو میده که با قدرت پیش برین اما همه ی این احساسات و انگیزه ها میتونن خیلی راحت از بین برن و اونوقت شما میمونین و یک پروژه ی نیمه کاره و همون اتفاق همیشگی و احتمالا کاری که می کنید این است که یک طرح جدید را شروع می کنید تا بلکه دوباره شور و هیجانی جدید از نو در شما زنده شود و بتوانید ادامه دهید .

حرفه ای ها الهه ی شعر و موسیقی داشتند ؟

اگر به این سادگی بود که هر کداممان یک الهه ی شعر و موسیقی داشتیم و وقتی الهه یمان شروع می کرد به آواز خواندن ما تبدیل به یک هنرمند الهام بخش و پر از شور و هیجان می شدیم همه چیز خیلی ساده می شد اما موضوع این است که ما هنرمندانی نیستیم که مسئول پاسخ به خواندن الهه یمان باشیم ، ما طراحیم و مطابق یک سری واقعیات ثابت زندگی می کنیم نه رویاپردازی ها .

در دنیای کامل و ایده آلی که ما در ذهنمان برای خودمان خلق کردیم فقط کاری را میخواهیم انجام دهیم که برایمان  هیجان انگیز است ولی در دنیای واقعی همیشه این نعمت برای ما فراهم نیست.  

یک طراح فرزانه یک بار گفت: هیچ مشتری یا پروژه ی بزرگی وجود ندارد تنها طراحان بزرگ هستند . این دقیقا به چه معناست؟ من فکر می کنم این به این معنی است که ما باید در تلاش برای ایجاد بهترین پروژه های دنیوی باشیم.

این گفتنش آسان است زمانی که من در صبح جمعه اینجا نشسته و این را مینویسم اما این همان واقعیتیست که من در میان این سردرگمی خودم به عنوان یک freelancer به وجود آن پی برده ام .

اهداف شخصی باعث می شوند به حرکت رو به جلوی خودتان ادامه دهید

در طول چند سال اخیر من دو هدف داشتم . یکی از انها راه اندازی یک برنامه SaaS(Nussi) و دیگری نوشتن یک کتاب بود (راهنمای Freelance شدن) . همه چیز فراتر از آن چیزی که انتظارش را داشتم گذشت . این اهداف ممکن است مثل اهداف نسبتا بیروح به نظر برسند ، اما من مصمم بودم وهستم که اندکی مسیر انحرافی را در زندگی حرفه ای خودم طی کنم.این اهداف شخصی، با هدف حفظ انگیزه من و پیدا کردن راه دیگری برای پیشرفت به عنوان یک طراح بود.

چه تعداد از افرادی را میشناسید که شروع به نوشتن یک کتاب یا راه اندازی یک محصول کرده  اند ؟ افراد بسیاری را، من شرط می بندم .

مشکل این نوع از سرمایه گذاری ها این است که بسیاری از انها پس از مدت کوتاهی محو شدند. شور اولیه و اشتیاق از بین می رود و ما آن اهداف را فراموش می کنیم و به سوی اهداف درخشان  جدید حرکت می کنیم و چقدر که این اهداف درخشان جدید را دوست داریم ما !

من  میتوانم دستم را بالا نگه دارم و بگویم : "من این را انجام داده ام" نه فقط یک  یا دو بار، چندین بار. من پروژه های بی شمار و حتی چند کتاب داشتم که هرگز به پایان نرسیدند.

کسانی که سعی در نوشتن کتاب یا وبلاگ یا خاطرات روزانه کردند دست هایشان را بالا بگیرند . همه؟ برای کسانی که به اندازه ی کافی شجاع بودند که دست هایشان را بالا ببرند - چند نفر از شما کتابشان تمام شده یا هنوز وبلاگ یا خاطره نویسی تان ادامه دارد؟ میتوانم ببینم بسیاری از دست ها ناپدید شدند...

مشکل این است که حس الهام و اشتیاق به اندازه ای کافی نیستند که ما را از ابتدا تا انتها در مسیرمان نگه دارند .

از الهام تا احتیاج

طراحی و راه اندازی برنامه SaaS  من نسبتا آسان بود. از آغاز ایده تا راه اندازی 6 هفته زمان صرف شد ، شاید کمی طولانی تر . و من هیچ وقت پس از این راه اندازی ساده ی برنامه ، آن هدف نهایی که در سر داشتم را کنار نگذاشتم و فراموشش نکردم .

در حال حاضر، مدت ها پس از الهام اولیه من، که جنگ واقعی شروع شد می گذرد . من نیاز به حفظ نظم دارم تا به جلو حرکت کنم . نیاز به ارتقاء ، برای حفظ بهبود خدمات . نیاز به ادامه دادن پست های وبلاگم دارم . این میتواند سخت و دشوار باشد . الهام اولیه و اشتیاق میرود و تبدیل به چیزدیگری می شود.به چیز ملموس تری.

الهام به ضرورت تبدیل میشود.من نیاز به این کار دارم  و باید آن را انجام دهم ، هر طور که شده .

بدون در نظرگرفتن فقط انجام بده

بنابراین، اگر اشتیاق اولیه از بین رفته است، چرا آن را ادامه می دهم ؟ من به پروژه ام اهمییت نمیدهم؟ نه من اینطور فکر نمیکنم.

من آن را ادامه می دهم چون هدف نهایی ام را فراموش نکردم . من اهدافی روشن ، واضح و تعریف شده دارم . بنابراین من همچنان در مسیرم می مانم و ادامه می دهم و در مورد آنچه که می تواند رخ دهد بسیار هیجان زده ام . آن شور و اشتیاق اولیه ای که در من به وجود آمده بود با تمایل من برای رسیدن به اهدافم جایگزین شده است .

واقعیت این است که من نمی خواهم بنشینم و به زور برای ایجاد احساس و انگیزه به خودم فشار وارد کنم. واقعیت این است که من به نوبه خودم بدون در نظر گرفتن همه چیز فقط عمل می کنم و به جلو پیش میرم .

کار کنید حتی اگر نمی خواهید

کار کنید تا زمانی که تبدیل به یک راک استار شوید . چه تعداد از آن راک استارها دست از کار کشیدند زمانی که نمی خواستند ادامه دهند ؟ برای ستاره شدن درست در همین لحظه ی نخواستن است که باید ادامه دهید . همه ی ما می خواهیم چیزی در زندگی به دست بیاوریم ، محصول خودمان را راه اندازی کنیم و به موفقیت برسیم . پس کار کنید حتی زمانی که نمی خواهید و برای ستاره شدن هرگز دست از کار نکشید .

ما بابت انگیزه هامون چیزی به دست نمیاوریم ، ما بابت آنچه که انجام می دهیم چیزی به دست می آوریم

یک حقیقت ناراحت کننده اما قابل ذکر در مورد کار با مشتری وجود دارد و آن هم این است که مشتری اهمیتی به این نمی دهد که چقدر شما در کارتان الهام گرفته اید یا چقدر انگیزه دارید ، تنها چیزی که برای مشتری مهم است نتیجه ی نهایی از کاری که انجام می دهید است .

مشتری می خواهد نتیجه ی نهایی مورد نظرش رو در زمان مقرر شده به بهترین شکل تحویل بگیرد و هیچ راه فراری هم وجود ندارد .

  • هرچه سخت تر کار کنید ، خوشبخت تر می شوید

به نظر من هیچ شکی در این بیانیه وجود ندارد که می گوید سخت تر کار کنید تا خوشبخت تر شوید . با درگیر کردن خودم با اهدافم و با ادامه دادن به کار نویسندگی و طراحی روز به روز در زندگیم احساس خوشبختی بیشتری داشتم . به نظر می رسد که اتفاقات خوب در حال افتادنند و البته که اتفاق می افتند چرا که من در حال هل دادن به سمت جلو هستم . ناگهان افرادی پیدا می شوند که از راه های مختلف به من کمک می کنند ، ایمیل هایی از افراد مختلفی دریافت می کنم و شاهد پشتیبانی آنها هستم و همه ی اینها باعث می شوند من هر روز دوباره و دوباره انگیزه بگیرم که حتی خودم هم دلیلش رو نمی دونم .

این هل دادن به جلو باعث میشه در زمانهایی که احساس می کنین کم آوردین وارد یک دوره ی جدید از احساسات و شور و اشتیاق شوید . کار کردن سخت برای مشتری باعث می شود این زمان از شما گرفته شود که بتوانید روی ایده های خودتان کار کنید که باعث کمک به شما می شوند و حکم پلی از نا امیدی به امید را برای شما دارند .

روزی 1 ساعت زودتر بیدار شوید اگر می خواهید بر روی چیزهایی که برایتان مهم است کار کنید . انگیزه و اشتیاق و الهام بی ثبات است . کار کردن بر روی پروژه های شخصی مانند روزنه ی امیدی می ماند که در میان انبوهی از این پروژه های تکراری و کسل کننده باعث شود احساس الهام بخشی داشته باشید و شما را به جلو هل می دهد .

دست به کار شو ، عمل کن و تمومش کن

بهترین راه برای آغاز کردن این است که فقط آغاز کنید و هرچه زودتر دست به کار شوید و بهترین راه برای تمام کردن این است که فقط تمام کنید و کار را به پایان برسانید .

واضح است که همه ی پروژه ها نباید به اتمام برسند . حرف من این است که پروژه هایی رو به اتمام برسونید که باید به اتمام برسند و لازم است که به اتمام برسند .

مطلب خودم رو با نقل قولی از james clear به پایان می رسونم که در صحبت با یک مربی معروف دو و میدانی که به ورزشکاران المپیک تمرین می داد از او پرسید : "تفاوت بین بهترین ورزشکاران و افراد معمولی در چیست ؟ افراد موفق چه کاری انجام می دهند که  انسانهای دیگر انجام نمی دهند ؟ "

سوال زیبایی بود !

مبنع : speckyboy

دیدگاه های مخاطبین

ثبت دیدگاه شما
  • alimv

    بسیار مطلب جالب و زیبایی بود مخصوصا واسه من که اواخر پروژم بی انگیزه شده بودم :)

پیشنهاد میکنیم این مطالب رو هم مطالعه کنید :